علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
468
آيين حكمرانى ( فارسى )
ديهء اعضا ساقط مىشود . اگر هم شخص در حالى بميرد كه برخى از زخمهاى او بهبود يافته و برخى از زخمها بهبود نيافته باشد ، بر جانى لازم است افزون بر پرداخت يك ديهء كامل به عنوان ديهء نفس ، ديهء اندامهايى را هم كه زخم آنها به هم آمده است پرداخت كند . ديهء زخمهاى به هم آمدهء وارد بر زبان كسىكه توان تكلم ندارد يا دست كسىكه چلاق است يا قطع انگشتى كه زايد بر تعداد طبيعى است و چشمى كه توان ديدن ندارد تنها موجب « حكومت » است . مقصود از حكومت ، در همهء آنچه گذشت ، اين است كه قاضى فرد مجنىّ عليه را يك بار با اين فرض كه اگر او بردهاى باشد و بر وى اين جنايت خاص صورت نپذيرفته باشد قيمتگذارى كند و يك بار ديگر نيز او را با اين فرض كه آن جنايت مورد دادرسى بر او وارد آمده باشد قيمتگذارى كند و سپس نسبت تفاوت اين دو قيمت را به ديهء كامل انسان بسنجد . مقدار حاصل از اين عمليات همان « حكومت » ى خواهد بود كه در ازاى اين جنايت بايد به مجنىّ عليه پرداخت شود . اگر كسى بر شكم زنى ضربهاى وارد آورد و وى به سبب آن ضربه ، جنينى مرده سقط كند چنانچه اين جنين برده نباشد ديهء آن ، يك برده يا كنيز و اين هم بر عهده عاقلهء جانى است . اما چنانچه جنين مملوك باشد سقط وى موجب يك دهم ديهء يك كنيز است و در اين حكم ميان آنكه جنين مذكر يا مؤنث باشد تفاوتى وجود ندارد . اگر هم جنين زنده زاده شود يا به ديگر سخن استهلال « 1 » كند سقط او موجب ديهء كامل است و در اينباره ميان [ جنين ] مذكر و مؤنث تفاوت نهاده مىشود . بر هر قاتلى لازم است افزون بر ديه ، كفاره نيز پرداخت كند ، خواه مرتكب قتل عمد شده باشد و خواه موجب قتل خطا . اما ابو حنيفه كفاره را تنها بر كسىكه مرتكب قتل خطا شده باشد لازم دانسته است . كفارهء قتل هم آزاد كردن يك بردهء مسلمان است كه از آفتها و عيوبى كه مانع كاركردنش مىشود بر كنار باشد . اگر قاتل به اين كفاره دست نيابد ، دو ماه پىدرپى روزه بگيرد و اگر توان اين كار را نداشته باشد ، بنابر يكى از دو ديدگاهى كه در مسأله وجود دارد شصت بينوا را خوراك دهد ، هرچند بنابر ديدگاهى ديگر در چنين صورتى هيچ كفارهاى بر او نيست .
--> ( 1 ) . زنده زاده شدن كودك را استهلال گويند ، از آن روى كه به هنگام زاده شدن گريهاى مىكند . بنگريد به : فتح اللّه ، معجم الفاظ الفقه الجعفرى ، ص 51 - م .